![]() |
![]() |
|
| زنده , زندگی , زندگانی , زنده بودن,,,,,,, هستی و نیستی |
|
مدتی هست که حیرانم و تدبـــیـــری نیســــت
عاشق بی سروسامانم و تدبـــیـــری نیســــت
از غمت سر به گریبانم و تدبـــیـــری نیســــت
خون دل رفته به دامانم و تدبـــیـــری نیســــت
از جفای تو بدین سانم و تدبـــیـــری نیســــت
چه توان کرد ؟ پشیمانم و تدبـــیـــری نیســــت
شرح د رماندگی خود به که تقریر کنــــم ؟ عاجزم ، چاره من چیست ؟ چه تدبیر کنــــم ؟
نخل نو خیز گلستان جهان بسیــــار اســــت
گل این باغ بسی سرو روان بسیــــار اســــت
جان من ! همچو تو غارتگر جان بسیــــار اســــت
تـُرکِ زرّین کمرِ موی میان بسیــــار اســــت
با لبِ همچو شَکر تَنگ دهان بسیــــار اســــت
نه که غیر از تو جوان نیست ، جوان بسیــــار اســــت
دیگری اینهمه بیداد به عاشــــق نکند
قصد آزردن یاران موافــــق نکند مدتی شد که در آزارم ومی دانـــــــــی تو به کمند تو گرفتارم ومی دانـــــــــی تو از غم عشق تو بیمارم ومی دانـــــــــی تو داغ عشق تو به جان دارمومی دانـــــــــی تو خون دل از مژه می بارم ومی دانـــــــــی تو از برای تو چنین زارم ومی دانـــــــــی تو از زبان تو حدیثی نشنودم هرگــــــــــــــــــــز
از تو شرمنده ی یک حرف نبودم هرگـــــــــــــــــــــــــــــز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/08/27ساعت 22:52 توسط احسان |
|
|
اگه سبزم اگه جنگل
اگه ماهي اگه دريا اگه اسمم همه جا هست روي لبها تو کتابها اگه رودم رود گنگ ام مث بودا اگه پاک اگه نوري به صليب ام اگه گنجي زير خاک واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم
اگه پاکم مث معبد اگه عاشق مث هندو مث بندر واسه قايق واسه قايق مث پارو اگه عکس "چهل ستون"ام اگه شهري بي حصار واسه آرش تير آخر واسه جاده يه سوار
واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم
اگه قيمتي ترين سنگ زمين ام توي تابستون دست هاي تو برفم اگه حرف هاي قشنگ هر کتاب ام براي اسم تو چند تا دونه حرفم اگه سيل ام پيش تو قد يه قطره اگه کوه ام پيش تو قد يه سوزن اگه تن پوش بلند هر درخت ام پيش تو اندازه ي دکمه پيرهن اگه تلخي مث نفرين اگه تندي مث رگبار اگه زخمي زخم کهنه بغض يک در رو به ديوار اگه جام شوکراني تو عزيزي مث آب اگه ترسي اگه وحشت مث مردن توي خواب
واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/26ساعت 23:37 توسط احسان |
|
|
بـاهـات نبـودم برات که بودم اگه چشمات نبودم نگات که بودم هـمه ی گـفـتـنی هـام فـقط تـو بودی اگه حرفات نبودم صدات که بودم اگه پـاهـات نبودم يه راه که بودم اگه گريه نبودم يه آه که بودم تو خودت مثـل روز آفتابی هستی اگه خورشيد نبودم يه ماه که بودم می تونستی واسه من يه چاره باشی توی آسـمـون من تو تک ستاره باشی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/21ساعت 22:9 توسط احسان |
|
|
پسر به دخترگفت:
دوستم داری؟
اشک ازچشمای دخترجاری شد
می خواست بره که پسردستشوگرفت و
اشکاشوپاک کرد و گفت:
اگه دوستم نداری اشکال نداره
مهم اينه که من دوستت دارم و طاقت ديدن اشکاتوندارم...
دخترسرشوپايين انداخت و گفت :
ميدونی چيه؟
من دوستت ندارم.
من...من بدجوري عاشقت شدم.
پسردستای دخترورها کرد و باقيافه ای غمگين ازدخترجداشد.
دخترفرياد زد:
مگه دوستم نداری؟؟!
چراداری ميری؟
پسرجواب داد:
چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
(پس چرا من کسی رو تنها نمیزارم ) ؟ < ولی همه منو تنها میزارن > |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/19ساعت 23:26 توسط احسان |
|
|
صفحه نخست پروفايل مدير وبلاگ پست الکترونيک آرشيو وبلاگ عناوين مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام میکنم به همه کسانی که به این وبلاگ میان و من از حضورشون و دیدن نظرات خوشگلشون خوشحال میشم
اسمم احسان و 24سالمه و ساکن تهران . تا همین جا بسسه[چشمک][لبخند] |
| پيوندهاي روزانه |
|
__دکتر شاهکار بینش پژوه__ زندگي نامه حسين پناهي سياوش قميشي آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|